ترانه‌واره

یاد یه ترانه ای از استاد سالار عقیلی راجع به وطن افتادم که میگه:

همه ی هستی من/ شور و سرمستی من

...

همه ی جان و تنم،/ وطنم وطنم وطنم وطنم

بله! این شد که دستی تو این ترانه بردم و یکم مطابق میل خودم تغییرش دادم. باشد که مقبول افتد:

همه ی سختی من/ جور و بدبختی من

بزنید خود را به خواب/ بیخیال نان و آب

لایک و فیس بوک کیلویی چند؟ / شنو از من این یکی پند

همه بد بختیامون: / گناها؛ غیبت و دروغ و ریامون

/ 1 نظر / 12 بازدید
sajjad

سلام بر پرهام عزیز. من واقعا صلاحیت نظر دادن در مورد یه شعر رو ندارم ولی برای این که حمل بر بی توجهی نشه نظرم رو میگم اصولا مبدا خلق ادبیات منظوم افزایش گیرایی کلام و حفظ اون مفهوم تو اذهانه ترانه هم از جایی پا گرفت که موسیقی هم به این رسایی در مفهوم خواست کمک کنه شما خودت رو در بند وزن و در درجه بالاتر موسیقی از همین ابتدا ننداز اساس شکل گیری تمام این ها اون مفهوم بود و اگه بخواد قربانی وزن بشه ... برای شروع اصلا سعی نکن با ایجاز حرفتو بزنی.تمام فکرت رو توی چند صفحه کاغذ پیاده کن و بعد کمکم تکراری هاشو حذف و جملات رو رسا تر بنویس.اون آخر آخر اگه باز ازش راضی نبودی یه وزن هم بهش بده منتظرتم;-)