به سوی دانشگاه

دومین بار بود که یک شنبه و با ماشین اصفهان عازم همدان بودم. راننده خوبی دارد، سرعتش مناسب است و هم خودش و هم هم قطارش با صفا و با مرام هستند.

 بالاخره سفر سختی های خودش را دارد. زمانی کمبود فضای مناسب برای سرنشین، گاهی عدم تهویه‌ی مطبوع و گرما و سرما و ...  . حتی ترس از آتش گرفتن اتوبوس. هر چه باشد اینها جزیی از سفر هستند و پرهیزناپذیر و باید با آنها کنار آمد. اما اتوبوس هم مانند کلاس درس و مسجد و خوابگاه و ...  مکانی اجتماعی است که در آن چند نفر دور هم جمع هستند و اجتماعی به وجود آورده‌اند. و همان طور که 2 آهن ربا هم بی‌تفاوت از کنار یکدیگر عبور نمی‌کنند، یک سری اصطکاک هایی بین افراد ایجاد میشود که نمی‌توان از آنها صرف نظر کرد.و باید حتما در معادلات پیچیده روابط انسانی محاسبه گردند.

به عقیده من اصفهانی‌ها خسیس نیستند. خیلی اقتصادی فکر می‌کنند و البته این فکر در تمام اعمال و افکار روزانه و سالانه نشر پیدا کرده و رخنه کرده‌است. طوری که شاید حتی خصلت های انسانی مثل خشم و نفرت و عشق و ...  هم جنبه اقتصادی پیدا می‌کنند. کمش خوب است اما گاهی بعضی دوستان عزیز اصفهانی زیاده روی می‌کنند و نه این که ندانند، یادشان می‌رود که باید به حقوق انسانی اطرافیان هم احترام گذاشت. طرف صحبتم عده قلیلی از اصفهانی‌های گل هستند. کسری از اصفهانی‌ها که مخرج بزرگ و صورت کوچکی دارد ولی متأسفانه به صفر میل نمی‌کند.

[بــــــــــــــــوق] منتهی الیه چپ نشسته بود و خانمش راست ترین نقطه اتوبوس. یک پسر تپل هم داشتند که از سروصدا کم نمی‌گذاشت و مدام حضور خود را به رخ پدر و مادر و ناخواسته به من مسافر می‌کشید.البته یک کوچولوی چندماهه‌ی بافرهنگ داشتند که از اول تا آخر خواب بود و رعایت حال من مسافر را کرد.

با تشکر از این کوچولو که هنوز لهجه ترکی و اصفهانی پدر و مادرش قاطی نشده بود، اما من نمیدانم با خود چه فکر می‌کردند که مدت طولانی، سفر را برای من مسافر مشکل و رنج‌آور کردند و به فکر خود والدینی ایده‌آل هم بودند!

/ 0 نظر / 13 بازدید