شعرنما

میدهم تو را ز دست بده پا یاس من

میجمعد از فراقت جول و پلاس من

میشد کاش میبودی همین جو کنار من

همین جو که ناز میکنی ای گل واسه من

مینکند فرق که در کافه و چت روم

میحرفی بر صندلی یا که در خاص من

خرگوشم و هویج نخواهم در فراقت

خرگوش گیر من بگیرتم والاس من

میجهم سوی ماه و فلک بینم سیاه

هیچم بدون تو ای مزرع و داس من!

میبازد از خیال تو پرهام و بال من

تا کی شود تباه زغمت احساس من

اشکال ندارد که میروی بدون من

میریزم پشت سر تو آب ز کاسه من

دانم که گر روی دگر باز نمیگردی

میدهی مرا را ز دست، جهنم! خلاصه من

پرو میکنم چند لباسی جدید و شیک

شدی ژنده، پوسیده،کهنه لباس من!


parhamedan

/ 0 نظر / 12 بازدید